|
|
|
|
|
خیمه میخواهم زنم زین خانه در صحرای عشق تا به کام دل بنوشم ساغر صهبای عشق در کنـار عاشقــان پاکبــاز باوفــا پر کنم از بحر وحدت کوزه و مینای عشق جان شیرینم اگر ترک تن خاکی کند بر تن جانم بپوشم جامه زیبای عشق یا نهد از روی منت پای بر فرق سرم یا نهم از بهر عزت من سر اندر پای عشق نور خورشید محبت جان و دل روشن کند بگذر از موسی بیا بنگر ید بیضای عشق هر که را دیدم به نحوی دامنش آلوده بود زاهدان رسوای دین و عاشقان رسوای عشق کی شود در نزد جانان بذل جان و دل قبول تا ندادی سر به رغبت بر سر سودای عشق این همه نقش صور از خاک تا افلاک و عرش در ازل پیدا شدند از سّر ناپیدای عشق چند پرسی ز ابتدا و انتهای کائنات گوهر ار خواهی بزن امروز بر دریای عشق عقل و هوش و دانش و دین ، فکر و تدبیر و خرد جمله طفلانند نزد پیر حکمت رای عشق فرّخ، این تن ، گوهر جان تو را بلعیده است این صدف بشکن برآور لؤلؤ لالای عشق |
||
|
|
|
|
|
قصه از کجا شروع شد، از گل و باغ و جوونه، از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه
اومدم به مهربونی، که بگم با تو یه رنگم، تا بگم چه نازنینی ای شکوفه قشنگم ای سلام عاشقونه، ای عزیز آشیونه، عشقمون کاشکی همینجوری بمونه
تقدیم به آویشن عزیز |
||
|
|
|
|
|
پای راست شما خطاکار است میدانید چرا؟ در حالی که پشت میزکارتان نشسته اید پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در جهت عقربه های ساعت به صورت دایره ای بچرخانید و همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 انگليسي را در هوا بنویسید. مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد. با تشکر از پورنگ عزیز |
||
|
|
|
|
|
You, too, have something the world needs, do it with enthusiasm and you will experience new joy in living The old story of how the young man, watching the boiling kettle on his mother's kitchen stove, noticed how the lid rose and fell in response to the steam that was struggling to escape, and then used the inspiration that came to him for making a radical advance in the construction of steam engines, has in it more than one point to think about. Not only was the water boiling in the kettle. The inside of the young man's head was also boiling with activity After a childhood that had not appeared to be in any way above the ordinary, James Watt had become interested in mathematics. He had served an apprenticeship under a marker of mathematical instruments in London. Then at the age of twenty-one he had found employment at Glasgow University as its marker of mathematical instruments He developed the habits of observing and wondering, he taught himself to think beyond the specific task that he was doing, and when he was only twenty-nine he made his great improvement in the steam engine – an improvement which led the world forward rapidly into the amazing Age of Steam. As the years went on he still made it his practice to observe and to wonder and to think, and important ways – such as the making of canals and the depending of rivers What was it in this boy, who was born in a poor home in Scotland, which led him to achieve the things he did? It was this. A fire burned within him, and he encouraged it to burn. He felt that he had to live to the largest extent of his ability, and to make himself of value to the world |
||
|
|
|
|
|
چی میمونه توی دنیا، غیر یه بدی یه خوبی دو تا گلدون، یه گلاب پاش، یه کتاب رو رحل چوبی مشت یاسی که می ریزی روی جا نماز مادر گل مریمی که روزی، روی سنگی می شه پر پر توی آئینه نیگا کن، میگه فرصتی نمونده میگه خوش بحال اونکه، آیه های عشقو خونده میگه میشه این بیابون پر شه از گل محبت بدی رو می شه رها کرد، میشه خوبی بشه عادت میشه بارون شد و بارید روی خوشه های گندم میشه خورشید شد و تابید، تو شبای سرد مردم پاشو کوله بارو وردار، روبروت باغ بهشته نکنه یه وقت بمونی، بگی حکم سرنوشته خوب من چشماتو وا کن، روبروت آبی دریاست روبروت غرق ستاره است، شهر خورشیدی فرداست چی میمونه توی دنیا، غیر یه بدی یه خوبی دو تا گلدون، یه گلاب پاش، یه کتاب رو رحل چوبی مشت یاسی که می ریزی روی جا نماز مادر گل مریمی که روزی، روی سنگی می شه پر پر
پ.ن. چند روز بعد :(قبل از اینکه این شعر رو توی وبلاگ بزارم مدتی بود که اونو گوش میدادم و همیشه دلم میگرفت که در مورد از دست رفتن عزیزانی بود که قدرشون رو نمیدونیم و باز هم نمیدونستم دقیقاْ مفهوم محبت و بزرگواری کسی میشه که خردمندی فرزانه ، انسانی مهربان ، هنرمندی والا و بی ریا بود. 7مهر یکی از بستگان خوبم یعنی شوهر خاله مادرم (زنده یاد استاد جواد رشیدفرخی) رو از دست دادم که در پست بعدی یکی از اشعار آن بزرگوار رو قرار میدم. همچنین 22 مهر پسر دائیم بر اثر سانحه تصادف فوت کرد. روحشان شاد و یادشان همواره گرامی باد) |
||
|
|
|
|
|
تو آسمون پر غبار ستاره رو نمیشه دید برای دریافت آهنگ به این آدرس مراجعه کنید : http://nikta.mihanblog.com |
||